تبليغاتX
انجمن علمی محیط زیست تربیت معلم سبزوار

انجمن علمی محیط زیست تربیت معلم سبزوار

معرفی رشته محیط زیست و عملکرد انجمن

بازدید از پناهگاه حیات وحش حیدری نیشابور

انجمن علمی محیط زیست دانشگاه تربیت معلم سبزوار برگزار می کند:

بازدید یک روزه از پناهگاه حیات وحش حیدری نیشابور در تاریخ پنجشنبه۸/۲/۹۰

از علاقه مندان دعوت می شود برای ثبت نام به انجمن محیط زیست مراجعه فرمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 19:28  توسط رجایی  | 

بنشانیم درخت

درمناسبات ايران اسلامي كه ملهم از تعاليم ادبي و ديني مي باشد كه خود دستاورد فرهنگ غني اسلامي ايراني است، روزي به درخت و درختكاري اختصاص يافته و آن را روز درختكاري نام نهاده اند.به اين ترتيب همه ساله در روز 15 اسفند ماه كه آخرين ماه فصل زمستان است در حاليكه همه ايرانيان خود را براي استقبال از روزهاي پر طراوت بهاري آماده مي كنند. نهالهاي جوان به دست خاك مهربان صبور و مقدس ايران اسلامي سپرده مي شود تا به درختاني نيرومند و سرسبز بدل گردند و به اين ترتيب گامي در آبادي ايران اسلامي برداشته مي شود و نيز امري خداپسندانه انجام مي گيرد كه وارستگاني چون پيامبر گرامي اسلام و حضرت امام جعفر صادق (ع) آن را واجب الاجرا دانسته اند.

در همین راستا انجمن علمی محیط زیست دانشگاه تربیت معلم سبزوار با اختصاص دادن روز ۱۴   اسفند به طرحی بعنوان بنشانیم درخت و یک درخت یک انجمن اقدام به درختکاری در پردیس دانشگاه می کند پیشاپیش حضور مسئولین دانشگاه و اعضای انجمن ها و کانونها و سایر دانشجویان را ارج می نهیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 14:54  توسط رجایی  | 

معرفی کارگاه تاکسیدرمی دانشگاه

                معرفی کارگاه تاکسیدرمی دانشگاه

    

کارگاه تاکسیدرمی دانشگاه تربیت معلم سبزوار در سال1388 به طور رسمی فعالیت خود را با همکاری جناب آقای مهندس جواد مشکانی وسرکارخانم مهندس اعظم الهامی شروع کرده و با جمع آوری نمونه هایی از نقاط مختلف کشور و انجام تاکسیدرمی به فعالیت خود ادامه می دهد و هرروز بیش از پیش به سمت تبدیل شدن به موزه حیات وحش پیش میرود که نقش موثری در بالا بردن سطح علمی دانشگاه و دانشجویان ایفا میکند در این باره توجه تعداد اندکی از دانشجویان به این هنر و همکاری های داوطلبانه آنها قابل تامل است که امیدواریم هر روزبه این تعداد اندک افزوده شود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 18:51  توسط رجایی  | 

فال

 فال درخت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:26  توسط رجایی  | 

دانشگاه تربیت معلم سبزوار

تصاویری از پردیس دانشگاه تربیت معلم سبزوار

در تلاشم تا بتونم اطلاعات دقیقی از تاریخچه انجمن علمی محیط زیست دانشگاه و حتی اسامی ۵نفر عضو اصلی سالهای پیش رو پیدا کنم هرچی نباشه یاد کردن از اجدادمون و آشنایی با اونا و اهدافشون میتونه تو بیشتر کارها کمک کنندمون باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 19:19  توسط رجایی  | 

تخريب جنگل بلوط

 تخريب جنگل بلوط 
وقتي عمق فاجعه هاي زيست محيطي کشورمان را وا مي کاويم ، مي بينيم از هر گوشه اي فغان و فريادي بلند است و در هر عرصه اي، فاجعه اي در حال اکران ! اما گر چيزي به چشم نمي آيد به اين خاطر است که بايد در اين مواقع خبر آنقدر بزرگ و تکان دهنده باشد که شايد – فقط شايد- جامعه معتاد شده به چنين خبرهايي را تکان دهد و بلکه شايد – و بازهم شايد - وجداني را بيدار كند!

يکي از بدترين چيزهايي که گريبان بشر را مي گيرد عادت است . اعتياد و عادي شدن با اين واژه هم ريشه اند. وقتي چيزي عادي مي شود يا به آن معتاد مي شويم و يا عادت مي کنيم ديگر حساسيتمان را بر نمي انگيزد . کم کم تبديل به هنجار مي شود و کسي که آن گونه نباشد غير عادي و انگشت نما به حساب مي آيد و بايد چاره اي به حال خود کند . براي فرد معتاد بايد واقعه اي در حد انفجار يک بمب اتفاق بيفتد تا او را از خواب بيدار نمايد و بفهمد که خارج از عالم ِ خلسه و خماري اش چيزهاي ديگري هم هست که مهمند ! عمق فاجعه وقتي است که ديگر حتي انفجار بمب هم کسي را به خود نمي آورد.



يکي از چيزهايي که در مملکت ما درحال عادي شدن و تبديل به عادت شدن است "تخريب سريع و روزافزون محيط زيست " مي باشد. کمتر روزي نيست که خبري از وقايع هولناک مربوط به تخريب محيط زيست در خروجي يک خبرگزاري ديده نشود . اما آنقدر اين خبرها را شنيده ايم که ديگر برايمان عادي شده است . به آنها عادت کرده ايم . يک جورايي شبيه بمب گزاري هاي عراق و به خاک و خون کشيده شدن مردم مظلوم آن ديار شده است.



چند ماه پيشتر از اين بود که رسانه ها خبر دادند ، دولت محترم جهت رفاه روستانشينان عزيز از وسط جنگل ابر- استان سمنان - در حال جاده کشي است. جالب آنکه گفته مي شد اين اقدام دولت در همان حول و حوش هفتهء محيط زيست اوج گرفته بود ! هنوز داستان بهت انگيز اين واقعه ازسر زبانها نيفتاده و بحثهاي رسانه اي اش داغ و تازه بود که از جنگل همسايهء آن ( يعني گلستان ) فرياد برآمد که شش سال است ماشين آلات راهسازي در درون اين جنگل مشغول کارند و به اين ذخيره گاه منحصر به فرد گياهي کرهء زمين آسيبهاي جبران ناپذيري وارد کرده اند و نمي دانيم اين چه جاده ايست که در اين شش سال به آخر نمي رسد . خيال نکنيد که قصه در همين دو مورد تمام مي شود.انگار اين داستان هزار و يک شب است که شهرزاد قصه گو قصه اي را از دل قصه اي ديگر برمي آورد .با اين وجود چنين خبرهايي از فرط گفتن و شنيدن عادي تر از آن شده است که حتي گوشي را تيز کند و هوشي را برانگيزد و دلي را به دردآورد. خبرهايي مثل شکار گونه هاي ناياب و فروختن آنها به ثمن بخس به دلالان شيوخ خليج فارس و يا در معرض انقراض قرار گرفتن برخي ديگر از اين گونه ها که به اندازهء جثهء حيوانات زبان بسته ، کوچکند و کمتر به چشم مي آيند.



وقتي عمق فاجعه هاي زيست محيطي کشورمان را وا مي کاويم ، مي بينيم از هر گوشه اي فغان و فريادي بلند است و در هر عرصه اي، فاجعه اي در حال اکران ! اما گر چيزي به چشم نمي آيد به اين خاطر است که بايد در اين مواقع خبر آنقدر بزرگ و تکان دهنده باشد که شايد – فقط شايد- جامعهء معتاد شده به چنين خبرهايي را تکان دهد و بلکه شايد – و بازهم شايد - وجداني را بيدار نمايد ! يکي از اين دست خبرها و تازه ترين آن را يکي از خبرگزاري ها بر روي خروجي خود قرار داد ؛"پنج هکتار از بکرترين ذخيره گاه جنگلي بلوط ايران تخريب شد"

اگر بعد از شنيدن اين خبر تأثر برانگيز و ديدن چند قطعه از عکسهاي آن دنبال اين هستيد که بدانيد کدام دست ناجوانمردي به اين موجودات زندهء مظلوم و بي دفاع چنين بي رحمانه تاخته و نهاد آنها را از خاک برکنده ، بايد عرض نماييم که جستجويتان بي فايده خواهد بود ! در اين مواقع معمولآ از مجرمان و جانيان اثري نيست . و نيز اگر گمان مي کنيد که رييس سازمان محيط زيست کشور براي تکان دادن جامعه و اعلام هشدار ملي از سمت خود استعفا مي دهد بازهم سخت دچار اشتباه شده ايد چون معمولآ چنين مسئولاني در جهت خدمت هر چه بيشتر و يحتمل به خيال جبران مافات ، از فردا مصمم تر در پشت ميز کار خود حاضر مي شوند و اين وقايع دردناک نيز در غبار غفلت زمان و در چاه ويل پيگيري هاي بي فرجام اين يا آنها شخصيت حقيقي يا حقوقي دردمند و دلسوخته رنگ مي بازد و در ته درهء ناکجاآباد عادي شدن و عادت کردن دفن مي شود و فراموش مي گردد چنان که ديگر حتي خبرگزاري ها هم در حد چند خط خبر به آن نمي پردازند ، وقتي مي بينند که فرجام خبرپيشين بي نتيجه بوده است .

http://shahr.ir/ViewNews.aspx?IDNews=13730
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 15:42  توسط نسرین دیانتی  | 

چندتا عکس از عجیب ترین حیوانات دنیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 15:12  توسط نسرین دیانتی  | 

نشریه قانون زمین

سلام وعرض احترام خدمت تمامی دوستان

خواستیم در جریان باشین که قراره شماره جدیدی از گاهنامه قانون زمین که صاحب امتیاز اون انجمن علمی محیط زیسته به همین زودی زیر چاپ بره

 اگه مطلب جالبی دارین ارسال کنین تا با اسم خودتون تو نشریه خودتون چاپ بشه.خوشحال میشیم از شروع همکاری های چند جانبه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 13:1  توسط نسرین دیانتی  | 

بحث" سه مرغ توکان کوچک بر روی یک شاخه

 بحث" سه مرغ توکان کوچک بر روی یک شاخه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:52  توسط نسرین دیانتی  | 

اینم یک داستان خیلی قشنگ...

 پروازی از جنس سقوط!

.

.

نگاهی به پایین انداخت ... چیزهای زیادی را دید... دنیاهای مختلف با آدم های مختلف ...وسایل ...خانه ها ... جنگل ... دریا ... کوه

رو به مادرش کرد و گفت : حالا باید چکار کنم ؟! مادرش گفت : پــــرواز...

البته پروازی برای فدا شدن ... پروازی از جنس سقوط ... ! مثلا ؛ بیفتی پای گلی و تشنگی اش را برطرف کنی ... یا سوار بر دریا شده و غرقش بشی ... یا محکم بخوری به شیشه پنجره ای تا صحنه ی قشنگی را خلق کنی یا بباری سر کودکی که او لذت ببره و بازی کنه شایدم ...

شایدم دوست نداشته باشی فدا شوی و بخواهی فدای رفتارت شوند... در این صورت می توانی با دوستانت بی رحمانه بر شهری هجوم ببرین و ساکنین آنجا را آواره کنین...

قطره کوچولو صورتش جمع شد و دوباره به حالت اولش برگشت... آخرین نگاه محبت آمیز را تقدیم مادر کرد و از بام آسمان پایین پرید... گویا هدفی خاص در ذهن داشت که همه ی وجودش را صاف و زلال کرده بود . در مسیرش به هر قطره که می رسید چیزی در گوشش نجوا می کرد . قطرات دیگر یا از او فرار می کردند یا او را پس می زدند و یا دست در دستانش می گذاشتند و هم سفر و هم هدفش می شدند...

قطره قطره جمع شد اما این بار دریا نشد که هر کدام به سویی رود و در نهایت ساکن بماند این بار دستان یکدلی در هم گره خورد و سیلی بزرگ آفریده شد ... البته نه خشمگین و وحشتناک بلکه زیبا و دلگرم کننده ...

قطره و دوستانش به سرزمین انسان ها هجوم بردند از ابتدا تا انتها نقطه ای خشک نماند ... انتهای سرزمین گودالی حفر کردند و همه ی شکارشان را در آن دفن نمودند... گودال پر شده بود از تعصب ، جهل و خودرایی... 

برگرفته از www.rghalam.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:6  توسط نسرین دیانتی  |